عطا ملك جوينى

754

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

تلفيق خرافات بود الفاظش اكثر غلط و سقط و خطاى فاحش و عبارات مشوّش بود برخواند به اين اسم كه سخن نامعلوم امام معدوم ايشانست « 1 » . و يكى را از جهّال ضلّال متابعان اراذل خود كه بر عربيّت وقوفى داشت بر پايهء منبر نصب كرده بود تا ترجمهء آن ترّهات مردود و الفاظ نامحمود به فارسى با حاضران مىگفت و تقرير مىكرد . مضمون خطبه آن بود كه : « حسن بن محمّد بن بزرگ اميد خليفه و حجّت و داعى ماست . و شيعهء ما در امور دينى و دنياوى مطيع و متابع او باشند و حكم او محكم دانند و قول او قول ما شناسند و بدانند كه مولانا - فاها بفيهم « 2 » - بريشان رحمت كرد و ايشان را در رحمت خود خواند و به خدا رسانيد . » و ازين نمط زخارف « 3 » زور « 4 » و لطايف غرور و فضايح مخرقه « 5 » و قبايح زندقه كه هم در شرع مجهول بود و هم در عقل نامقبول برخواند . و بعد از انشاد « 6 » بارد « 7 » و ايراد ناوارد از منبر به زير آمد و دو ركعت نماز عيد بگزارد و خوان بنهادند و قوم را حاضر آورد تا افطار كنند و كردند با حضور اصحاب ملاهى و اسباب مناهى و اظهار طرب و نشاط بر رسم اعياد و گفت امروز عيدست . و از آن وقت باز ملاحده - على الباقين منهم ما يستحقّون « 8 » - هفدهم رمضان را عيد قيام خواندندى و اكثر ايشان در آن روز به خمر خوردن ولوع نمودندى و به لهو و تماشا تظاهر كردندى و بدان تهتّك و افتضاح بيشتر از آن مجهولان مخذولان مراغمه « 9 » و معاندهء مسلمانان كه به اقامت در ميان ايشان مبتلا بودندى خواستندى « 10 » : و ما انا منهم بالعيش فيهم * و لكن معدن الذّهب الرّغام « 11 » و حسن قبيح سيرت كه مضلّ بصيرت بود در اثناى فصل و خطبهء « 12 » مذكور چنان اظهار كرده است كه از قبل امام حجّت و داعى است ؛ اعنى قائم‌مقام و نايب منفرد و او فى نفسه پسر محمّد بن بزرگ اميدست چه بر درهاى قلاع و حصون و كتاب‌هاى ديوارها

--> ( 1 ) - معنى كلّى عبارت : خطبه‌اى عربى و پراغلاط خواند با اين عنوان كه اين‌ها سخنان امام آنهاست ؛ البته سخنانى نامعلوم از امامى كه اصلا وجود ندارد . ( 2 ) - فاها . . . « خاك بر دهانشان باد » . جملهء معترضه‌اى است از خود جوينى . ( 3 ) - زخارف : سخنان آراسته به دروغ . ( 4 ) - زور : كلمه‌اى است عربى به معنى دروغ و شرك و باطل . ( 5 ) - مخرقه : دروغ ، حيله . جمع آن مخاريق . ( 6 ) - انشاد : خواندن و قرائت كردن ، تعريف كردن . ( 7 ) - بارد : سرد . ( 8 ) - بر بازماندگان آن‌ها آنچه مستحق آنند باد . ( 9 ) - مراغمه : به خشم درآوردن . ( 10 ) - معنى جمله : و آن دريدگى و افتضاح را بيشتر آن مجهولان خوار مايهء ستيزه‌گر ، براى خشمگين كردن و دشمنى با مسلمانانى به بار مىآوردند كه به اقامت در ميان آن‌ها مبتلا شده بودند . ( 11 ) - و ما . . . من از جملهء آن‌ها نيستم كه در ميان آن‌ها خوش باشم ، ولى [ من ] معدن طلاى نهفته در خاكم ( بيت از متنبّى است ) . ( 12 ) - فصل و خطبه : اين تعبير بعد از اين مكرّر ذكر مىشود .